
هیس...حرف نزن! فقط جاهای خالی شعرم را ببوس تو را کم آوردم به سطر آخرم نرسیدی، شعرم شور تو را ندارد... ...
ادامه مطلب
اینجا... در همین حوالی دو کوچه پایین تر از عشق و امید.... و عمری سپری شده با کوله باری از خاطرات تلنبار شده از عشق و محبوبش..... در این شهر شلوغ و خاکستری غریب نوازش تنها در این عصر دلتنگی خیره در چشمان قاب شده ی روی دیوار..... و دلی پر گلایه از این دنیای سرتاسر دروغ شهر غریب نوازم با من چه کرده ای.... تنهاییم را می گویم.... احساس می کنم که غارتگران مغول به شهرم و تنها امید و محبوبم هجوم آورده اند و مرا به قعر سیاهچال سوق داده اند! آه... چه سرد و ترسناک است.... اینجا.... ...
ادامه مطلب
دلت را به حراج گذاشته بودی، با سرمایه جوانی ام به زور خریدمش..... جوانی ام تباه کردی، به قلب حراج زده ی دروغین.... آه!....... ...
ادامه مطلب